رضا قليخان هدايت
27
مجمع الفصحاء ( فارسي )
گفتم كه مگر چو به سى برسى * يا بى خود را دانى چه كسى در سى درسى ز كلام خدا * رهبر نشدت به طريق هدى از سى به چهل چو شدى و اصل * جز جهل نشد ز چهل حاصل و اكنون كه به شصت رسيدت سال * خالى نشدى يكدم ز و بال در راه خدا قدمى نزدى * بر لوح وفا رقمى نزدى در علم رسوم چه دل بستى * بر اوجت اگر كه برد پستى راهى ننمود اشاراتش * دل شاد نشد ز بشاراتش تا كى ز شفاش شفا طلبى * از كاسهء زهر دوا طلبى در راه طريقت او رو كن * با نان شريعت او خو كن كان راه نه ريب درو نه شك است * وان نان نه شور و نه بىنمك است علمى به طلب كه كتابى نيست * يعنى ذوقى است خطابى نيست علم رسمى همه خسران است * در عشق آويز كه علم آن است از مثنوى موسوم به سوانح الحجاز مشهور به نان و حلوا مرحبا اى عندليب خوشنوا * فارغم كردى ز قيد ماسوى اى نواهاى تو نار موصده * زو به هر بندم هزار آتشكده بازگو از نجد و از ياران نجد * تا در و ديوار را آرى به وجد آنكه از ما بىسبب افشاند دست * عهد را ببريد و پيمان را شكست از زبان آن نگار تندخو * از پى تسكين دل حرفى بگو شب كه بودم با هزاران كوه درد * سر به زانوى غم و بنشسته فرد آن قيامت قامت پيمانشكن * آفت دوران بلاى مرد و زن از درم ناگه درآمد بىحجاب * لبگزان از رخ برافكنده نقاب طرهء مشكين به دوش انداخته * وز نگاهى كار عالم ساخته يك دمك بنشست بر بالين من * رفت و با خود برد عقل و دين من گفتمش كى بينمت اى خوشخرام * گفت نصف الليل ليكن فى المنام